مجاهد



نامه سرگشاده به آقای ادی راما نخست وزیر کشور آلبانی


جناب آقای ادی راما ،نخست وزیر محترم آلبانی

من شهروز تاج بخش عضو سابق مجاهدین خلق هستم که سالهاست ازاین جریان فرقه ای جدا شده و اکنون ساکن اروپا هستم ، از آنجا که درحال حاضراعضای مجاهدین خلق به کشور آلبانی منتقل شده اند و رهبران این جریان تلاش دارند که فعالیت های خود را در کشور شما گسترش دهند ،به عنوان یک فعال حقوق بشر در اروپا و یک عضو جداشده و منتقد این سازمان ، لازم می دانم نکاتی را جهت روشنگری به اطلاع شما برسانم :
ـ این سازمان از بدو تولد مشی مبارزه مسلحانه را به عتوان اصلی‌ترین ابزار، برای کسب قدرت سیاسی انتخاب کرده است و از زمان شاه به این سو بر آن اصرار دارد و اولین سازمانی است که به تأیید خودشان عملیات انتحاری را در خاور میانه سازمان داده و در ایران به اجرا درآورده‌اند ، عملیاتی که از آن پس الگویی برای سازمان های خشونت طلب در خاور میانه شده است.

۲ـ سازمان مجاهدین خلق برای ایران سیستمی را در نظر دارد که خواست مریم رجویست و نه خواست مردم . سازمان مجاهدین خلق دربین مردم ایران اصولا هیچ پشتیبانی ندارد. ایرانیها به سازمان مجاهدین به چشم “خائن به وطن” و “مزدور” دشمن، صدام حسین نگاه می کنند. این سازمان در چشم انداز سیاسی ایران هیچ نقشی را بازی نمی کند و اکثریت ایرانیان معتقدند که یک حکومت تحت رهبری سازمان مجاهدین بسیار بدتر از وضعیت فعلی می باشد .

۳ـ مجاهدین برای اینکه خودشان را بعنوان اپوزیسیون تبعیدی دارای شانسی برای سرنگونی رژیم ایران نشان بدهند، سعی میکنند به هر قیمت شده اعضای غالبا ناراضی خود را به شیوه های مختلف و با سرکوب و فشار و نیز استفاده از شیوه های مغزشویی در درون تشکیلات خود نگه دارند، سازمان مجاهدین سازمانی با ساختار فرقه ای و کیش شخصیت حول رهبر، مریم رجوی است. اعضای مجاهدین در دهه های گذشته در پشت دیوارهای بلند و سیم های خاردار تحت کنترل سازمان و مغزشویی بوده ودر دنیای خیالی خود زندگی می کرده اند و سازمان مجاهدین می ترسد که افراد از طریق تماس با “دنیای واقعی” واقعیت خود را مورد شک قرارداده و از سازمان جداشوند.

۴ـ این سازمان یک فرقه مذهبی ـ مافیایی با تمام تعاریف علمی یک فرقه است . اعضای فرقه مجاهدین حق انتخاب آزادانه مذهب و دین مورد دلخواه خویش را ندارند.تمامی اعضای این فرقه باید شیعه دوازده امامی مسلمان باشند. هیچ دین و مذهب دیگری در فرقه رجوی به رسمیت شناخته نمیشود. لازم به یادآوری میباشد که رهبری مجاهدین دارای تعریف خاص خویش از مذهب شیعه دوازده امامی مسلمان را داشته و تنها این برداشت مورد قبول فرقه میباشد.
اعضای فرقه مجاهدین هیچ حق انتخاب و فعالیت آزادانه سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی را ندارند. تا کنون در درون فرقه مجاهدین هیچ انتخابات درون حزبی آزادانه برگزار نگردیده است و فرقه دارای رهبری مادام العمری میباشد که تمام امور فرقه تحت هدایت و کنترل شخصی شدید وی میباشند .

در این شرایط با وجود اینکه این فرقه همه منتقدان خود را ترورشخصیت و برای آنها پرونده سازی می کند چرا که آنها افشاگران چهره واقعی این سازمان هستند ، اما ما همواره به افشاگری و آگاه کردن انسان های نوعدوستی که فریب تبلیغات دروغین فرقه را می خورند پرداخته ایم . واقعیت این است که پیوسته اعضای این فرقه به محض پیدا کردن فرصت مناسب و یا اندکی مجال ذهنی به خود می آیند و روزانه از آن جدا می شوند ، در چنین شرایطی انتظار ما از شما این است که درمواجهه با تلاشهای مسؤولان فرقه رجوی جهت ارتباط گیری با دولت و مقامات آلبانی هشیار تر عملکرده و تهدیداتی که ازجانب این فرقه می تواند متوجه کشور شما شود را دست کم نگیرید.
از طرف دیگر موضوع مهم دیگر ، سرنوشت اعضایی است که از این جریان جداشده اند و یا قصد جدایی دارند اما به دلیل نگرانی از دخالت های سران فرقه در روند اقامت و مانع فکنی بر روند کارهای قانونی در آلبانی تحت فشار های طاقت رسایی قرار دارند .
شما به عنوان فرد مسؤول در دولت آلبانی میتوانید با هماهنگی با کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و حمایت از جداشدگان مجاهدین ،مانع از این فشارهای غیرانسانی شده به یاری اعضای ناراضی و بدون حامی این جریان بشتابید .


با احترام


شهروز تاج بخش

منبع : مجاهد
برچسب ها : فرقه ,سازمان ,مجاهدین ,اعضای ,آلبانی ,کشور ,سازمان مجاهدین ,فرقه مجاهدین ,امامی مسلمان ,فرقه رجوی ,دوازده امامی ,دوازده امامی مسلمان ,شیعه دواز?

سرنوشت اعضای فرقه رجوی در آلبانی چه خواهد شد ؟


زمانی که دولت آلبانی قبول کرد اعضای فرقه را در کشور خودش بپذیرد ، امکان خوبی برای فرقه رجوی به نظر می رسید که بتواند از این فرصت سوء استفاده کرده و با سرمایه گذاری روی افرادی که خارج می شوند و فرصت هایی که حضور در آلبانی می توانست در اختیار آن قرار دهد تشکیلات را یک بار دیگه احیا کنند.در واقع هرچند اخراج از عراق بهای سنگینی برای رجوی در پی داشت و حضور در آلبانی نیز به دلخواه نبود اما سران فرقه می پنداشتند که می توان از شرایط جدید پیش آمده به سود اهداف فرقه ای استفاده کنند .
از زمانی که اولین گروه اعضای فرقه از عراق به کشور آلبانی منتقل شدند سران مجاهدین درصدد بودند که به هر قیمت چفت و بست های تشکیلاتی را در آلبانی حفظ کنند و از جمله تمام تلاش خود را به کار بستند تا در لیست نفرات اعزامی اعمال نظر کرده و تعداد زیادی از کادرهای گوش به فرمان تشکیلاتی و مسئولین قدیمی را حتما به همراه سایرین به آنجا فرستاده و از ابتدا سایه سنگین تشکیلات را بر سر اعضای منتقل شده حفظ کنند .
فرقه تمام تلاش خود را به کارمی گرفت تا بتواند تشکیلات جدیدی در آلبانی راه اندازی کند و هر چند که صحنه سیاسی و بین المللی کشور آلبانی را چندان فعال وتاثیر گذار در تعاملات بین المللی نمی دانست ولی با توجه به ورود نفرات از لیبرتی به تیرانا چاره را در این می دید که سازماندهی تشکیلاتی هر چند ضعیفی را در این کشور راه اندازی کند ، تا بتواند مجددا زمینه فریب افراد و کنترل آنها را فراهم نماید .
فرقه به طور مستمر و منظم مسئولین ارشد خود را از پاریس روانه آلبانی می کند تا باز به همان شیوه های مغزشویی جاری در اردوگاههای عراق اعضای سازمان را در کنترل خود داشته باشد.
مسؤلین سرکوبگر فرقه رجوی در هر هفته به بهانه حساب وکتاب صنفی ، نشست می گذارند و در نشست ها به شکلی سیستماتیک سعی در شستشوی مغزی افراد دارند آنها همچنین حقوق ماهیانه افرادی را که فکر می کنند دچار تزلزل شده و آمادگی این را دارند که احتمالا از تشکیلات مجاهدین فاصله بگیرند قدری افزایش داده و سعی می کنند با رسیدگی های ویژه و خاص ، مانع جدایی و ریزش نیروها شوند هرچند که با تمام این ترفندها نیز توانایی نگه داشتن نیروها را ندارد.
در آلبانی با همه تلاشی که فرقه مجاهدین می کند افراد جداشده به فضای آزاد نسبتا دسترسی دارند و به گروه های مختلف تقسیم شده اند که خوشبختانه تعدادی کاملا وضعیت خودشان را از مجاهدین منفک کرده اند ولی عده ای کماکان به دلیل مشکلات مالی و تا حدودی حصارهای ذهنی همچنان به صورت صوری با مجاهدین مانده اند
از طرف دیگر کمیساریای عالی پناهندگان نیز به هر بهانه سعی در شانه خالی کردن از بار تعهدات خود دارد و این موضوع میدان را برای اعمال فشار سازمان مجاهدین بیشتر می کند .
جدای از این فشارها و وابستگی مالی و صنفی اجباری به سازمان ، مسئله مهمتر و شایان توجه این است که نسبت قابل توجهی از این افراد که عملا دیگر عضو سازمان به حساب نمی آیند و عمیقا از این تفکر فرقه ای به تنگ آمده و خود منتقد فرقه هستند متاسفانه هنوز هم جسارت لازم را جهت جدا کردن راه خود به خرج نمی دهند و به دلایل ذکر شده و نیز تاثیر پذیری از جوسازی های مسئولین سرکوبگر فرقه در آلبانی ، نخ وصلی هرچند نازک را با این تشکیلات حفظ کرده اند .
این موضوع از این جهت ناراحت کننده است که با وصف اینکه این افراد دردنیای آزاد زندگی می کنند و هر زمان که اراده کنند می توانند به دنبال زندگی خود بروند اما سم نا امیدی و ترسی که سران فرقه می پراکنند هنوز در پیکره زخمی اینان تاثیر دارد و چونان طلسم شدگان تصور می کنند که به این سرنوشت محکومند .
از طرفی تشکیل انجمن نجات نجات یافتگان از اتفاق های خوب آلبانی بود که نشانه اراده ی اعضای جداشده و منتقدی است که عزم خود را جزم کرده اند به اجبارات بنده ساز تشکیلات جهنمی فرقه ” نه ” بگویند و در حالی که زیر شدید ترین فشارهای همه جانبه از طرف سران سرکوبگر این تشکیلات می باشند اما مرعوب شانتاژ سیستماتیک فرقه نشده و صدای حق طلبی خود را بلند کرده اند .
آنچه که به ما جداشدگان و انجمن های فعال حقوق بشر و منتقدین مجاهدین بر می گردد ایجاد امید و تلاش برای هموار کردن مسیر این عزیزان است که هر چه زودتر به آزادی واقعی از بند و زنجیرهای بنده ساز تشکیلات رجوی برسند و راه آینده خود را آنگونه که می پسندند انتخاب کنند .
از طرفی می بایست توجه نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و دولت آلبانی را به وضعیت بغرنج این افراد جلب کرد و تلاش کرد که موقعیت حقوقی این افراد به صورت فردی به رسمیت شناخته شود و نیز امکان دیدار خانواده هایشان با آنها فراهم گردد .
و طبعا در کنار این فعالیت ها ، روشنگری و افشای ترفند های سران فرقه در آلبانی می تواند شرایط را برای ساکنین آنجا روشن تر ساخته وا این امید را در دل آنها زنده کند که تنها نیستند و کسانی که درد مشترکی با آنها دارند به فکرشان هستند و برای رهایی آنان تلاش می کنند .
فرقه‌ی رجوی که از چاله‌ی لیبرتی به چاه آلبانی افتاده است طبعا تمام تلاش خود را به کار خواهد بست که با در اختیار گرفتن اهرم های سرکوب در درون تشکیلات آلبانی حتی در ظاهر هم که شده انسجام خود را حفظ کند و هدف اینک این است که در حالی که قلعه‌ی اورسوراواز به عنوان مرکز فرماندهی عمل می کند ، آلبانی را به اشرفی دیگر تبدیل کنند و جهت کار نیرویی از آن استفاده کنند .
اما واقعیت این است که با حضور تمام بدنه‌ی فرقه در آلبانی و دسترسی هرچند محدود افراد به دنیای آزاد ، سرنوشت محتومی که در تقدیر این جریان است همانا فروپاشی همه جانبه و آزادی اسیران ذهنی و فیزیکی این فرقه‌ی قرون وسطایی است . رجوی باید بداند که نمی تواند برای همیشه انسان را در بند خود نگه دارد و فطرت آزادی خواهانه‌ بر ظلم و بی عدالتی حاکم بر فرقه پیروز خواهد شد.

منبع : مجاهد
برچسب ها : فرقه ,آلبانی ,تشکیلات ,افراد ,مجاهدین ,رجوی ,تمام تلاش ,فرقه رجوی ,سران فرقه ,اعضای فرقه ,سرکوبگر فرقه

نمایش تبلیغاتی مریم رجوی در پاریس و عدالتی که بازیچه شده است


روز شنبه ۲۶ نوامبر ، فرقه رجوی برای استفاده‌های تبلیغاتی در نمایشی تازه از سوی مریم رجوی در پاریس با عنوان '' کنفرانس فراخوان به عدالت '' ! ، با گرد هم آوردن شماری از '' شخصیت '' ! های غیر ایرانی از دور خارج شده که عموما و طبق گفته های بسیاری از خود آنان با گرفتن دستمزدهای آنچنانی حاضر به شرکت و سخنرانی در جلسه های فرقه می گردند ، بار دیگر مفاهیمی حقوق بشری و اخلاقی را دستاویز سوء استفاده قرار داد .
ناگفته پیداست که هدف از چنین نمایش های صرفا تبلیغاتی از سوی فرقه رجوی اساسا و به هیچ عنوان ارتباطی با عنوان این جلسه یعنی فراخوان به عدالت ندارد و جز خوراک تبلیغاتی برای هواداران سرخورده از یک طرف و به دنبال تصاحب حرکت ها‌ی عدالت خواهانه بودن از طرف دیگر ، خروجی دیگری حتی از سوی سران فرقه نیز برای آن متصور نیست .
واقعیت این است که آنقدر دم زدن از مفهوم عدالت از سوی مریم رجوی ، بی محتوا و مضحک می نماید که سخن گفتن در این باره ، بررسی از ابعاد مختلفی را می طلبد که در حوصله این مقال نمی گنجد .
پر واضح است که عدالت طلبی و پیگیر اجرای آن بودن ضرورتی حقوق بشری ، اخلاقی و سیاسی است که در لزوم آن بحثی نیست اما مسئله اینجاست که جریانی که خود مسبب بی عدالتی های بسیاری در حق هواداران ، اعضای خود و خانواده های آنان است ، صلاحیت دم زدن از این مقوله را ندارد ، هر چند این حق برای فرقه رجوی محفوظ است به شرطی که قبل از آن موارد بی عدالتی ، نقض سیستماتیک حقوق بشر و هزاران جنایت دیگر را که در درون تشکیلات جهنمی اش به وقوع پیوسته است ، تعیین تکلیف نموده و ابتدا روشن کند که خود به این ارزش پایبند است که البته به گواهی تاریخ و ماهیت این فرقه‌ی قرون وسطایی چنین انتظاری دور از ذهن می نماید .
از سوی دیگر باید پرسید که با چه توجیهی این فرقه‌ی به غایت ضد ایرانی به دنبال دفاع از حقوق مردم ایران بر می آید و خود را محق می داند که از سوی مردم و نیروهای سیاسی ایرانی ، داعیه دار مفاهیمی چون آزادی و عدالت باشد ، در حالی که در این نمایش مضحک و موارد مشابه ، حتی یک نماینده از سایر گروه های ایرانی اپوزیسیون شرکت نداشته اند که دلیل آن از سویی ماهیت توتالیتر و تمامیت خواهانه فرقه است و از سوی دیگر این حقیقت که هیچ جریان ایرانی دیگر ، فرقه‌ی رجوی را به رسمیت نمیشناسد و فعالیت های آن را در راستای منافع مردم ایران نمی داند .
البته وقاحت ، مفهومی نهادینه شده در فرقه‌ی رجوی است . وقاحتی اخلاقی و سیاسی که در طول سالیان گذشته سیری تصاعدی داشته و عدم پاسخگویی به جنایات و بی عدالتی های صورت گرفته در تشکیلات فرقه ، تنها یکی از نمودها و نتایج آن است و خانم رجوی به جای برگزاری چنین جلسه هایی بهتر است قدری صداقت در گفتار و عمل داشته و پاسخ موارد نقض حقوق بشر در تشکیلات فرقه را بدهد و روشن کند که در تمام سالیان فعالیت فرقه‌ی متبوعه‌ خود و همسر مفقود الاثر ، چه اقدام مؤثر و سازنده ای صورت داده است که خیرش به مردم ایران رسیده باشد .
از نظر مردم ایران و فعالان سیاسی ایرانی ، فرقه رجوی نه تنها صلاحیت ورود به مسائل مربوط به ایران را ندارد بلکه با تصمیم های اشتباه ، خیانت ها و فعالیت های مخرب خود ، فقط در خلاف جهت منافع مردم ایران حرکت کرده است و لذا شایستگی دم زدن از نمایندگی این مردم را ندارد چه برسد به ادعای پیشتازخلق بودن و دفاع از آزادی و عدالت .
در شرایطی که فرقه‌ی رجوی با از دست دادن موقعیت لرزان خود در عراق و اجبار به انتقال نیروها به آلبانی و دیگر کشورها ، دچار سردرگمی بسیاری شده است ، برپایی چنین نمایش های تبلیغاتی نیز دردی از مشکلات حل نشدنی این فرقه دوا نخواهد کرد و سیری که به سقوط منتهی است از شتاب باز نخواهد ایستاد .
عدالت خواهی ارزشی است که برای دفاع از آن می بایست خود به آن متعهد بود و چنین ادعایی از سوی خانم رجوی و دستگاه سرکوبگر فرقه‌ی رجوی نه قابل قبول است و نه باور پذیر .

منبع : مجاهد
برچسب ها : رجوی ,فرقه ,عدالت ,فرقه‌ی ,مردم ,ایرانی ,مردم ایران ,فرقه رجوی ,فرقه‌ی رجوی ,مریم رجوی ,تشکیلات فرقه

فراخوان بی محتوای فرقه رجوی در آستانه ۱۶آذر

فرقه رجوی بنا به سنت دیرینه سوءاستفاده و تلاش برای مصادره کردن یادبودها و نمادهای تاریخی ،این بار نیز به پیشواز روز دانشجو رفته و با اعلام فراخوانی از جانب ستاد داخله مجاهدین که عملا وجود خارجی ندارد ، با به هم بافتن ربط و بی ربط ، از انتخاب ترامپ تا چاپ شدن عکس مریم رجوی در نشریه دانشگاه شریف ، در حالی که '' مجاهدان پیشتاز اشرفی و شورای ملی مقاومت ایران '' را به‌ عنوان ''یگانه جایگزین دموکراتیک '' معرفی می کند که '' درآستانه دوران جدیدی از اعتلا و تهاجم انقلابی قرار گرفته‌اند '' بدون اشاره کردن به محتوا و پیام ضد امپریالیستی حرکت ۱۶ آذر تنها سعی در پرگویی و جا نماندن از قافله‌ی گرامی دارندگان روز دانشجو دارد .

ماهیت یک سازمان بر اساس خط مشی و عملش تعیین می شود ، فرقه رجوی اکنون سالهاست که نه تنها از شعارهای ضد امپریالیستی دست برداشته بلکه با جیره خواری برای دول بیگانه به صورت گروهی مزدور درآمده است که به دنبال عرضه‌ی خود به اربابان جدید می باشد .
در چنین شرایطی ، همچنان ژست مبارز و انقلابی گرفتن قبایی است که بر بالای بی تناسب فرقه رجوی بلند است و شعارهای آزادیخواهانه از طرف این فرقه تنها به مضحک تر نمایاندن چهره‌ی ضد انسانی و تمامیت خواه این جریان می انجامد .
اعتراضاتی که پس از وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ صورت گرفت و در نقطه‌ی اوج آن در پی اعلام از سر گیری روابط ایران و بریتانیا و به دنبال آن قصد سفر رسمی ریچارد نیکسون به ایران ، منجر به تجمعات گسترده تر در دانشگاه تهران شد که با اقدام به شلیک تیر از جانب نیروهای امنیتی در دانشکده فنی ، موجب مرگ سه دانشجوی این دانشکده به نامهای احمد قندچی، آذر (مهدی) شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا شد ، در محتوا یک حرکت وطن دوستانه ، ملی ، آزادیخواهانه و به غایت ضد امپریالیستی بود .
پرسش اینجاست که آیا فرقه رجوی می تواند همچنان داعیه دار وراثت سنن مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق باشد و در یادبودهای تاریخی مبارزاتی مردم ایران فراخوان بدهد و زیاده گویی کند ، یا اینکه بهتر است با سکوتی از جنس واکنش به مرگ مسعود رجوی ، که توضیح در مورد آن تا کنون از طرف این فرقه در ابهام گذاشته شده است ، همچنان به حیات خفیف خائنانه خود ادامه دهد و مخاطب را به یاد ارزش های نداشته‌ی این جریان نیاندازد .
پر واضح است که دگردیسی مجاهدین که در طول سالیان گذشته به دست مسعود رجوی رقم خورده است ، چنان این جریان را به قهقرای سیاسی و ایدئولوژیک کشانده است که به قطع و یقین می توان گفت جریانی که درهیئت فرقه رجوی موجود است نه ربطی به مردم ایران داشته و نه به مبارزه و آزادیخواهی و نه حتی به حقوق اولیه‌ی انسانی و اصول ابتدایی اخلاقی مربوط است .
مهدی رضایی ، گل سرخ انقلاب بهمن ، در دفاعیات خود در بیدادگاه های نظامی شاه گفت :
'' در کیفر خواست ما را متهم به ارتباط با بیگانگان کرده اند. ما ایرانی هستیم و به تاریخ سرشار از مبارزه و پیکار خود افتخارمیکنیم... ودخالت هیچ کشوری را در مورد میهن خود نمی پذیریم و به همین دلیل است که ما برای بریدن دست بیگانگان و غارتگران امپریالیست مبارزه میکنیم. ''
این را و صدها مورد دیگر از آرمان خواهی و وفاداری به اصول مبارزاتی آن مجاهدان را مقایسه کنید با بی پرنسیبی رجوی و فرقه‌ی متبوعش که در سرسپاری به دول بیگانه و تلاش برای عرضه‌ی خود به عنوان مزدوری برای تمام فصول ، گوی سبقت را از همه‌ی هم کیشان تاریخی و حاضر خود ربوده اند .
۱۶ آذر برای همیشه یادبودی است از وطن پرستی و آزادیخواهی که در فدای آن سه قطره خون پاک سمبلیزه شد و دست ناپاک فرقه‌ی رجوی باید از این مناسبت و یادبودهای مشابه ملی دور بماند .
رجوی باید بداند که در پیشگاه تاریخ و مردم ایران ، خیانت کاری بیش نیست و به طور خاص جایی در میان نسل جوان و دانشجوی ایران ندارد ، چنین فراخوان های بی محتوایی ، طبعا جز برای خالی نبودن عریضه و از سردرگمی فرقه رجوی در شرایط جدید نیست و ناظران آگاه بیرونی آن را به دیده‌ی اعتبار نمی نگرند .

منبع : مجاهد
برچسب ها : رجوی ,فرقه ,مردم ,فراخوان ,مورد ,مبارزه ,فرقه رجوی ,مردم ایران ,رجوی باید ,مسعود رجوی ,تلاش برای

چشم اندازهای پیش روی مجاهدین در شرایط جدید



پس از انتقال تمامی نیروهای فرقه رجوی به خارج از عراق و از دست دادن موقعیت حضور در کنار مرزهای ایران به مثابه مهم ترین تفاوتی که رجوی برای فرقه اش قائل بود و آن را موجب برتری و منحصر به فرد بودن فرقه اش بر دیگر جریان های اپوزیسیون می دانست و در شرایطی اشتباه بودن تصمیمات متوهمانه رجوی مهر تاییدی عینی خورده است  اکنون پرسش اینجاست که در این شرایط جدید مجاهدین چه خواهند کرد و با چه راهنمای عملی دیگر بار نیروهای باقی مانده را در تشکیلات به خود مشغول کرده و چگونه با بحران های حل ناشدنی ای که بر تار و پود تشکیلات شان تنیده شده است روبرو خواهند شد .
در سالهای حضور فرقه رجوی در عراق ، رجوی همواره با تخطئه کردن فعالیت سازمان ها و گروه های ایرانی دیگر ، کنش سیاسی بدون داشتن پشتوانه ای نیرویی که پتانسیل عمل نظامی داشته باشد را باطل شمرده و با آن مرزبندی می کرد .
از نظر رجوی ، راه حل ، '' ارتش آزادیبخش '' ی بود که در کنار مرزهای میهن باشد و غیر از این هرچه بود به شدت غلط شمرده شده و در منطق مجاهدین اعتقاد داشتن به آن حرام و گناه کبیره محسوب می شد .
رجوی در تشریح استراتژی فرقه اش حتی حساب کردن بر قیام های مردمی را نیز شرک به تحلیل های خود می دانست و هر موضعی که تلویحا این خط و یا امکان دیگری را تایید می کرد در درون تشکیلات سرکوب می شد ، هرچند البته گذر زمان نشان داد که او بر سر هیچ یک از تحلیل های بی پایه خود نیز نایستاد و به اقتضای زمانه و میزان فشارهای وارده از بیرون ، آنها را در عمل تغییر داد .
اکثر سازمانهایی که فعالیت سیاسی و حتی نظامی ـ تروریستی دارند ، در صورت تغییر خط مشی مبارزاتی ، غالبا با اعلام مواضع شان تکلیف مخاطبان خود را روشن می کنند و لزوم تغییر استراتژی را نه به دلیل عوامل تاکتیکی بلکه از دل تغییرات ایدئولوژیک بیرون می کشند و نهایتا با اعلام مواضع جدید و ذکر دلایل و انگیزه های تغییرات ایجاد شده از آن دفاع می کنند .
اما مجاهدین در طول تمام سالیان گذشته نشان داده اند که حتی برای نیروهای خود و هوادارانشان غیر قابل اعتمادند و با مسئولیت نپذیرفتن در پاسخگویی به تناقض های عملکرد خود ، انتظار شفافیت از آنها عملا امیدی واهی است و این واقعیتی است که نیروهای وفادار به فرقه رجوی نیز بر آن صحه می گذارند ،مسأله اینجاست که در شرایطی که تنها بهانه و دلیل موجودیت این فرقه ، جدای از تلاش برای مزدوری دولت های بیگانه فقط میتواند فعالیت سیاسی باشد و در عمل هم جز این از دست رجوی بر نمی آید ، هراس از این تغییر و عدم جسارت اعتراف به آن ، رجوی و فرقه اش را در سردرگمی پیچیده ای گرفتار کرده است که عدم پاسخگویی در مورد مرگ رجوی ، ریزش روزافزون نیرویی ، حمله به منتقدان و ... تنها گوشه ای از تبعات این سردرگمی است .
مجاهدین گرچه مجبور به ترک عراق و فاصله گرفتن از شعارها و شعائر نظامی ـ تروریستی شده اند اما توان تغییر استراتژی و اعلام راهنمای عمل در شرایط جدید را ندارند و با توجه به اینکه سر تمام سالیان گذشته فعالیت سیاسی در غرب ، از جانب  رجوی مسیری به سوی حل شدن در بورژوازی و حتی دم زدن از آن علامت نه جنگ به شمار می رفته است ، اکنون که در عمل شرایط جدیدی به فرقه تحمیل شده است ، شرمگینانه به دنبال تطبیق خود بوده و برای فعالیت در شرایط جدید می بایست به ته صف دیگر نیروهای سیاسی بروند ، موقعیتی که منطق تمامیت خواهانه رجوی آن را بر نمی تابد و از آنجا که در دیدگاهش، این تنها فرقه او است که '' مبارزه '' می کند و درب گفتگو با دیگر نیروهای ایرانی همواره از طرف رجوی بسته بوده است ، به نظر می رسد که مجاهدین در این شرایط بیشتر در انزوای خود فرو روند و به عرضه خود برای مزدوری دولت های بیگانه ادامه دهند .
آری ، رجوی اگر زنده است ، توان علنی کردن خود را ندارد چرا که پاسخی برای هزاران پرسش اساسی که پیش روی اوست در چنته نمی یابد ، پرسش هایی که پاسخ مسئولانه و صادقانه به هریک از آنها مساوی با پایان فرقه رجوی و انحلال آن است .

منبع : مجاهد
برچسب ها : رجوی ,فرقه ,نیروهای ,شرایط ,مجاهدین ,تغییر ,فرقه رجوی ,شرایط جدید ,فعالیت سیاسی ,برای مزدوری ,دیگر نیروهای ,تمام سالیان گذشته